السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
797
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
آنچه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم عمل فرمود پس رو به على و عبّاس كرد و گفت شما دو نفر گمان مىبريد كه ابوبكر در اين باره ستمگر و فاجر است و خداوند مىداند كه او در آن دوران راستگو ، خيرخواه ، هدايتگر ، پيرو حق است . پس خداوند ابوبكر را ميراند . گفتم : من سزاوارترين مردم به ابوبكر و به رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم هستم . دو سال - يا گفت : چند سال از فرمانرواييم آن را در دست گرفتم و در آن مدّت مانند عملكرد رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم و ابوبكر عمل مىكردم ، سپس گفت - در حالى كه به عبّاس و على رو كرده بود شما دو نفر گمان مىبريد من در آن مدّت ستمگر فاجر بودم ، و خداوند مىداند من راستگو ، نيكوكار ، هدايتگر ، پيرو حق هستم . » و يك بار به نقلى ديگر آن را روايت كرده كه عمر گفت : « هنگامى كه رسولخدا وفات يافت ، ابوبكر آن را در دست گرفت ، اى عبّاس آمدى مطالبهى ميراث خود را از برادرزادهات مىكردى و اى على آمدى مطالبهى ميراث همسرت را از پدرش مىكردى ، و گمان مىكرديد كه ابوبكر در اين باره خائن فاجر بود . و به خداوند سوگند كه او مردى مطيع و تابع حق بود ، سپس ابوبكر درگذشت و من آن را در دست گرفتم . پس نزد من آمديد ميراث خود را مطالبه مىكرديد ، امّا تو اى عبّاس مطالبهى ميراثت را از برادرزادهات مىكردى ، و على ميراث همسرش از پدرش را خواستار بود ، و گمان برديد كه من در آن مقام خائن فاجر هستم و خداوند مىداند من در آن مطيع و پيرو حق هستم . » و سومين بار آن را از ابوالبخترى چنين روايت كرده است : « رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم صدقه مىداد و بخشش خود را تقسيم مىفرمود ، سپس وفات يافت . ابوبكر دو سال جانشين او شد ، در آن مدّت چنان مىكرد كه رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم مىكرد ، و شما مىگفتيد كه او در آن خطاكار و ستمكار بود در حالى كه او جز هدايت يافته نبود ، سپس بعد از ابوبكر من جانشين او شدم و به شما گفتم : اگر شما دو نفر بخواهيد ، شما را بر عملكرد رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم و پيمانى كه بر آن برگرفت مىپذيرم ، موافقت كرديد ؛ ولى اينك نزد من آمدهايد و مخاصمه مىكنيد . اين مىگويد : سهم خودم از برادرزادهام را مىخواهم ، و اين مىگويد : سهم خودم از